دزاشیب و شیبِ جلال/یادداشت سید عماد موسوی به مناسبت سالمرگ جلال آل احمد

من، جلال و نیما، یک نقطه‌ی مشترک داریم: دزاشیب! امروز می‌خواهم ۱۸ شهریور (روزِ مرگِ جلال) و دزاشیب را دو بهانه کنم و از جلال بنویسم.

۱. جلالِ مصادره‌شده:
از میدان قدس به سمتِ سه‌راهِ عمّار، قبل از آتش‌نشانی، خیابانی هست به اسمِ خیابان رمضانی! خانه‌ی نیما و جلال درست توی همین خیابانِ کوچک قرار دارد، جایی که به دلایل شخصی، من هم دوستش می‌دارم؛ پس من، جلال و نیما یک نقطه‌ی مشترک داریم: دزاشیب، خیابانِ رمضانی! من هر روز عابرِ خیابان رمضانی‌ام، جلال و نیما، ساکنان قدیم آن؛ امروز خانه‌ی نیما متروک است و خانه‌ی جلال و سیمین به موزه تبدیل شده؛ به اسمِ جلال، جشنواره‌ی حکومتی برگزار می‌شود و نیما، بی جشن و جشنواره مانده! امّا جلالِ مُرده، چه‌طور این‌قدر با حکومت لابی کرده؟ من می‌گویم، جلالِ مُرده، مصادره شده است. این را هربار که از خیابان رمضانی می‌گذرم، به خود می‌گویم: کاش خانه‌اش را موزه نمی‌کردند و به اسمش جایزه نمی‌دادند. جلال مصادره شد، چون تجربه‌گرا بود، چون در مسیر همین تجربه‌گرایی به اسلام نظر داشت، چون فامیلِ طالقانی بود، چون زود مُرد.
.
۲. جلالِ بی‌اخلاقِ روشن‌فکر:
با جلال، خیلی‌ها ستیز دارند. طبیعی است! چون جلال ستیزه‌جو بود؛ تخم داشت و بچه نداشت! البته که بی‌اخلاق هم بود. امّا جلال، معلّم بود، تاثیرگذار بود و پولیتیزه بود (و می‌گفت نیما هم پولیتیزه است). به زعم من، بعد از هدایت، جلال مهم‌ترین روشنفکرِ ایرانی است (از نظر زمانی). جلال، آدم داشت و آدم‌هاش سویه‌ی عمل‌گرایانه‌ی روشنفکریِ چپ‌اش بودند. خیلی‌ها که جلال را می‌زنند، به خاطرِ بی‌اخلاقی‌هاش می‌زنند. قبول! امّا اخلاقِ جلال، آن‌قدر که بی‌اخلاقیِ جلال به کار آمده، به کار نمی‌آمد. و باید وحشت داشت از جامعه‌ای که برای هرچیز، معیاری اخلاقی یا پوزیتیویستی دارد. جلال حتی اگر خودش چیزی نباشد (به فرضِ محال)، تاثیری که بر غلامحسین ساعدی، نادر ابراهیمی، رضا براهنی و… گذاشته است، او را به «چیزی» بدل می‌کند. امّا جلال قطعا روشن‌فکر است حتی اگر به روایت ابراهیم گلستان، بعضی کتاب‌ها را نخوانده باشد، بعضی فیلم‌ها را ندیده باشد و هرگز از نزدیک نشنیده باشد که شاه، فرح را «موشی» صدا می‌زده! جلال، روشن‌فکر است، چون تضاد مذهب و توسعه را دیده، چون موقعیتِ وجودیِ زن ایرانی را درک کرده، چون برخورد تمدن‌های غرب و شرق را لمس کرده و چون فضاحتِ علوم‌تربیتی و لزوم بازنگری ساختاری در آموزش و پرورش را دانسته.

سید عماد موسوی

۱۸ شهریور ۹۷

نظرتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *