گزارش نشست نقد و بررسی «چیزی که در ندارد، درون ندارد»

مراسمِ نقد و بررسی کتابِ «چیزی که در ندارد، درون ندارد» نوشته‌ی سید عماد موسوی روز بیست و هشتمِ اردی‌بهشت با حضورِ مولف کتاب، امیررضا محمّدی و علی‌رضا براهام در دفترِ انجمنِ اسلامیِ دانش‌جویانِ دانش‌کده‌ی علومِ اجتماعیِ دانش‌گاهِ تهران برگزار شد.

جلسه با شعرخوانیِ سعید رستگارمند آغاز شد و پس از آن علی‌رضا براهام نقد خود را شروع کرد:
«بگذارید از عنوانِ کتاب آغاز کنیم: «چیزی که در ندارد، درون ندارد»؛ از دیدِ من، این جمله به ایده و محورِ مشترکی در این مجموعه شعر شکل می‌دهد که همان ایده‌ی فردیت و خودآگاهیِ انسان است. به طوری که پیوندِ درونیِ این مجموعه شعر با ایده‌ی فردیت را می‌توان در جای‌جای‌ کتاب مشاهده کرد و آن را یکی از درون‌مایه‌های بنیادینِ این کتاب دانست.
زایشِ فردیت در تاریخِ فرهنگ مسئله‌ای حیاتی و موردِ مجادله بوده است. به عبارتی می‌توان گفت: فردیت اساساً در لحظه‌ای از تمدنِ انسان رخ می‌نماید که بینِ انسان و جهان شکاف و فاصله‌ای ایجاد شود و انسان دیگر به‌راحتی نتواند بفهمد که جای‌گاهِ او در جهان کجاست؟ چه کار باید بکند؟ به کجا باید برود و غایت زندگی‌اش چیست؟ این اتّفاق البتّه نخستین‌بار به صورتی تروماتیک یا زخم‌آسا در قالبِ تراژدی‌های یونانی رخ نمود؛ بر خلافِ حماسه‌ی یونانی که در آن قهرمان، ارزش‌ها و آرمان‌های مشخّصی داشت، در تراژدی قهرمان به یک‌باره از جهان جدا می‌افتد و خود را در مقابلِ سرنوشت و جهان به عنوانِ جانی تک‌افتاده می‌بیند. ادیپوسِ شهریار را به یاد بیاوریم که در برابرِ سرنوشتِ بی‌رحم و بیگانه از خودش قرار گرفته است یا آنتی‌گونه را که به تعارضِ علاج‌ناپذیر میانِ روابطِ قانونِ عمومی و روابطِ خصوصی قرار گرفته بود. در نتیجه اتّفاقی که می‌افتد شکل‌گیریِ درونیِ خودآگاه یا فردیت است که از بیرون متفاوت است. جانی‌‌ست که از جهان غریب شده است. برایِ شکل‌گیریِ هر فضایِ درونی تنها دیوارهای متمایزکننده لازم نیست، بل‌که این درون، وقتی ساختارِ نهاییِ خود را می‌یابد که در عینِ حال مجرایِ مشخّصی برایِ مواجهه با بیرون را تعیین کند؛ به عبارتِ دیگر: «چیزی که در ندارد، درون ندارد»

پس از اتمامِ بخشِ نخست سخنانِ علی‌رضا براهام، امیررضا محمّدی نقدِ خود را آغاز کرد:
«من فکر می‌کنم که این کتاب، «چیزی که در ندارد، درون ندارد»، اتّفاقِ مهمّی در ادبیّاتِ ماست. و امروز سعی می‌کنم در ادامه‌ی حرف‌هام، دلایل این اهمیت را تبیین کنم. ابتدا نکاتی را درباره‌ی چیزهایی که دوستان به آن‌ها اشاره کردند، بیان می‌کنم. همان‌طور که سعید اشاره کرد ما درباره‌ی شعری حرف می‌زنیم که ادامه‌ی زبانِ رؤیایی‌ست و شاید آهنگِ کلامِ آن ادامه‌ی براهنی باشد. امّا این زبان چه چیزی را به وجود می‌آورد؟ چیزی که در پیش‌گفتارِ همین مجموعه‌شعر گفته شده. «شعر همیشه در حالِ شدن است». مخاطب در مواجهه با این شعر، با ابهام روبه‌روست. با زبانی روبه‌روست که با آشنایی‌زدایی و بیگانه‌سازی موجبِ دیالکتیکی همیشگی بینِ مخاطب و این اثر می‌شود؛ و این را من به عنوان یکی از مولفه‌های هنرِ پست‌مدرن و هنرِ پساساختارگرا می‌بینم. در موردِ هنرِ پساساختارگرا بیش‌تر خواهم گفت چرا که‌ ویژگی‌های این هنر را یک‌به‌یک می‌توان در این اثر پیدا کرد.
نکته‌ی قابلِ توجّهِ دیگر این است که نویسنده‌ی اثر، کارِ خود را با نوشتنِ شعرِ کلاسیک آغاز کرده. یعنی برای گذر از هنر کلاسیک و رسیدنِ به پست‌مدرن -با در نظر گرفتنِ این مسئله که در ایران هیچ‌گاه جریانِ مسلّطِ مدرنی در هنر وجود نداشته است.- چنین مسیری باید طی شود. یعنی این گذر با عبور از شعرِ کلاسیک و فهمِ کاملِ آن ممکن است.
از نکاتِ دیگری که در این اثر به چشم می‌خورد می‌توان به مسئله‌ی خشونت اشاره کرد. خشونتی که با نشانه‌هایی‌چون بریدن، خون، شلیک، گلوله و داس و … در اثر، با آن مواجه می‌شویم. و‌ همه‌ی این‌ها خشونتی‌ست که نمونه‌ی آن، نه‌تنها در ادبیّات، بل‌که به‌طورِ کلّی در هنرِ ما کم‌تر به چشم می‌خورد. برای مثال، موزیکِ راک یا متال -که نمود‌هایی از تخلیّه‌ی خشونت هستند- تماماً متعلّق به فرهنگِ غربی‌ست. و هم‌چنین در سینمای‌ ما نیز خشونت کم‌تر وجود دارد. اصلاً به‌طورِ کلّی ژانرهایی که مربوط به خشونت است، در سینمای ما موجود نیست. در ادبیّات امّا، «روزگارِ دوزخی آقای ایاز» اثرِ رضا براهنی، تنها نمونه‌ای است که خشونت را به شکلِ روشنی مقابلِ مخاطب می‌گذارد. امّا خشونتی‌ که در این اثر مشهود است، جای دیگری دیده نمی‌شود و این خشونت، با یک ناتوانی از اعمالِ خشونت هم‌راه می‌شود که این‌ را هم می‌توان یکی دیگر از مؤلّفه‌های پست‌مدرن محسوب کرد.
نکته‌ی دیگر در موردِ این اثر، مواجهه با فضایی‌ بومی‌گراست. به عنوانِ نمونه کلمه‌ی کُنار، یا پسین، که در جنوبِ ایران به معنیِ غروب است. این کلمات گویش‌اند و در زبانِ معیار وجود ندارند. واضحاً یکی از مؤلّفه‌های هنرِ پست‌مدرن استفاده از‌ گویش است.
اما اثر در عین گذشتن از گذشته، چیزی از گذشته را نقض نمی‌کند و پایه‌های آن بر گذشته بنا شده و‌ نمودِ آن فلسفه‌ی حاکم بر اثر است، که مقاربتِ زیادی با فلسفه‌ی خیّام دارد. به این معنی که به موازاتِ این‌که ما با هنری پست‌مدرن روبه‌روییم، هنری که ریشه‌های آن شاید به هنر مدرن غربی، شعرِ حجم، هوسرل و یا کوبیسم برمی‌گردد هم‌چنان هم‌راه با فلسفه‌ی خیامی‌ست؛ فلسفه‌ای که بیان‌گرِ نوعی رهاییِ بعد از فهمِ ناتوانی‌ست و ریشه‌های فرهنگیِ خود را در این فلسفه حفظ کرده است.»

علی‌رضا براهام ادامه می‌دهد:
«ایده‌هایی در حرف‌های امیررضا بود که جای بحث دارد. یکی ایده‌ی خشونت به‌عنوانِ یکی از مؤلّفه‌های جهانِ پست‌مدرن. این ایده در مقابلِ نظراتِ پدرانِ مدرنیته، کسانی چون کانت و هگل و دکارت قرار می‌گیرد. کانت در رساله‌ی صلحِ جهانیِ خود خوش‌بینانه معتقد است که غایتِ مدرنیته رسیدن به صلحِ جهانی و آزادیِ انسان ا‌ست. این خوش‌بینی در تمامِ سطوحِ مدرنیته دیده می‌شود. اصلاً مدرنیته به‌گونه‌ای نیل به همین هدف، یعنی آزادیِ انسان است. امّا اتّفاقی که خدشه‌ی بزرگی به این ایده می‌زند و موجبِ ایجادِ خشونت در پست‌مدرن می‌شود، جنگ‌های جهانی‌ست. پس از این جنگ‌ها، ایده‌آل‌هایی که مدرنیته برای این جهان ساخته بود، تحقّق نمی‌یابد. متعاقباً بشر از مدرنیته روی برمی‌گرداند. دلیلِ دیگر این است که مدرنیته در ذاتِ خود نوعی تعارض و دوگانگی دارد؛ در عینِ حال که به فرد آزادی می‌دهد، سرنوشتی برای او تعیین می‌کند و او را تحتِ استیلای آن قرار می‌دهد. به‌عنوانِ مثال تکنولوژی و نظامِ سرمایه‌داری. فرد آزاد است امّا جهان توسّطِ تکنولوژی ساخته شده و این تکنولوژی کاملاً بر جهانِ فردیِ شخص سیطره دارد. این تعارضِ اساسیِ مدرنیته است. متعاقباً فردیّت چنان منزوی و متکثر می‌شود که در بطنِ اجتماع، تمامِ ایده‌های صلحِ جهانی، جای خود را به خشونتِ بی‌حدّوحصر می‌دهد.
این خشونت از طرفی با ساحتِ اندیشه‌ و فلسفه‌ی غربی و از طرفی با ساحتِ ادبیّاتِ کهنِ خودِ ما پیوند می‌خورد. در موردِ دوّم، شاعران آگاه به شرایط هستند و خود را ناتوان از اصلاح و تغییر در جهانی که با آن روبه‌رو هستند می‌بینند. در غرب این خشونت با تعارضاتی که در مدرنیته وجود دارد شکل می‌گیرد.
نکته‌ی بعدی استفاده از واژگان و فضای بومی در شعر است که قبل‌تر در آثارِ بزرگانی چون لورکا و نرودا دیده می‌شود. این در واقع تلاشی‌ست برای پیوندِ شعر با ذات و اصلِ خود یعنی طبیعت.»

امیررضا محمدی نقدِ خود را این‌گونه به پایان رساند:
«از نکاتِ دیگر تمایزِ این کتاب با سایرِ آثار می‌توان پختگیِ زبان و فرآیندِ هم‌نشینیِ واژه‌ها و تأکید بر دالّ‌ها  را نام برد. در این کتاب روایت در شعر در کنارِ دیالوگ وجود دارد که این خود به نوعی تلفیقِ داستان با شعر است.
امّا فارغ از این کتاب، یادتان می‌اندازم اوّلین نمایش‌گاهِ امپرسیونیست‌ها با تحقیر از طرفِ هنرمندانِ کلاسیکِ آن روزگار و منتقدان روبه‌رو شد. اصطلاحِ کوبیسم، برای اوّلین بار برای تمسخرِ آثارِ پیکاسو و براک به‌کار رفت. در هنرِ ایران نیز، بیژنِ الهی را می‌بینیم که امروز، سال‌ها پس از مرگش خوانده می‌شود. یداللّهِ رؤیایی که در هشتاد سالگی‌اش به تازگی دارد شناخته می‌شود. و رضا براهنی که بعد از بی‌حافظه شدن موردِ اقبالِ عمومی قرار گرفته‌است. همه‌ی حرف من این است که کاش بشود برای یک‌بار، هنرمند در همان روزهایی که حقش است به حقش برسد، نه سال‌ها بعد.»

و در انتها علی‌رضا براهام با بررسیِ یکی از اشعار به سخنانِ خود خاتمه داد:
«نکته‌ی دیگری که می‌خواهم به آن اشاره کنم و سخنان خود را با آن به پایان برسانم، در شعرِ زادنِ عقرب از زهر (ص ۳۹) است. شاعر در آغازِ این شعر، ابتدا به یکی از محورهای از کار افتاده و غیرِ شعری که در شعرِ شاعرانِ دوره‌ی ما هم‌چنان پابرجا مانده است اشاره می‌کند و بی‌هودگی و بی‌معناییِ آن را نشان می‌دهد: «بی‌هوده بود آن‌همه تعبیر از بهار/ آن‌همه تأویل از بنفشه و باران/ بی‌هوده بود آن‌همه     بی‌هوده/ رنگِ عبث در بسطِ جهان آلوده بود.» در این‌جا شاعر به مضمونِ از کار افتاده‌‌ی زیباشناسیِ طبیعت‌گرایانه‌ای که در شعرِ کلاسیکِ ما سابقه‌ای دیرینه دارد و امروز هم در شعرِ کسانی چون شفیعی‌کدکنی و سهراب سپهری نیز حضور دارد، اشاره می‌کند. شعر اگر بخواهد به شعریتِ خود وفادار باشد، باید این مضامین را کنار بگذارد.»

مراسمِ شعرخوانی نیز پس از جلسه‌ی نقد، با شعرخوانیِ شاعرانی از جمله: مریم آرام، سپهرِ صادقیان و حانیه محب‌زادگان و… برگزار شد.

تصاویری از این نشست:

 

هم‌چنین ویدئویی کوتاه از این جلسه را در کانال آپارات دال ببینید:

https://www.aparat.com/v/hnfyD

 

گزارش، عکس‌ها و ویدئو از: فرشته کاهانی

 

نظرتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *