چند شعر از بهرام روحانی

بهرام روحانی (متولد ۱۳۶۵ در بجنورد) شاعر، نویسنده و مدرّس دانش‌گاه است. از روحانی تاکنون سه دفتر شعر و یک داستان بلند به چاپ رسیده است.


 

در زیر چند قطعه-شعر ازین شاعر را می‌خوانیم:

 

۱

هنوز آفتاب قد چشمان تو پایین نیفتاده
رادیو را روشن می‌کنم
و برای هزارمین بار می‌شنوم
که هواشناسی مثل هر روز
جهت باد را
از روی موهای تو تشخیص می‌دهد…
(از کتاب جعبه ی سیاه، نشر تنفس، پاریس)
___________________________________
۲
کسی نگریست
و قسمت مست کشف
دامن ما را هم گرفت
دامن زندگی آن کارگر بیچاره را هم گرفت
که بارها
هر بار
از یاد تو و
آسمان‌خراش‌های شهر
می‌اُفتاد
(از کتاب پرواز بوفالوها، نشر تنفس، پاریس)
___________________________________
۳
پریدنِ کبوتر
شبیه مشکل من است
و نام‌ها که اولویتی ندارند
اینک جنسیت
ذهن غیرمنتظره‌یی‌ست
و خمیدگی شاخه‌یی در اولویت است
(از کتاب لُکنت هیولا، نشر ایجاز، تهران)
__________________________________
.
.
.
هم‌چنین برشی از نثر داستان بلند بهرام روحانی:
«…من به شدت می‌خواستم چیزی یا کسی یا ماهیتی در کار باشد تا بتوانم از او کمک بخواهم، اما در واقع دستی واقعی و قطعی برای بیرون کشیدن من از آن گودال وجود نداشت. خودم را مثل قطره‌ای می‌دیدم در دریای به ظاهر آرام هستی. این‌طور به نظرم می‌آمد که اگر مطابق افکارم در خصوص ماهیتِ دریا و قطره‌ها، اتفاقی که در من می‌افتد، مسیر جهان را تعیین می‌کند، پس انگار بخشی از جهان، در گودالِ خودش افتاده است.»
(برشی از کتاب ژنوم آدم نامرئی، نشر ایجاز، تهران)
________________________________________
.
.
.
از بهرام روحانی تاکنون دو کتاب در پاریس و دو کتاب در تهران منتشر شده‌ست که عبارت‌ند از:

کتاب‌ها:

۱- جعبه‌ی سیاه/نشر تنفس/۲۰۱۵/پاریس
۲- پرواز بوفالوها/نشر تنفس/۲۰۱۶/پاریس
۳- لکنت هیولا/نشر ایجاز/۲۰۱۸/تهران
۴- ژنوم آدمِ نامرئی/نشر ایجاز/۲۰۱۹/تهران

نظرتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *